درسنامه آموزشی تاریخ (3) کلاس دوازدهم معارف
درس 8: ایران در دورهٔ حکومت رضاشاه
انگلستان و تغییر سلطنت در ایران
در اوایل قرن بیستم سیاستمداران انگلیسی برنامه تغییر سلطنت در ایران را پیگیری میکردند. دلایلی که آنها برای انجام این کار داشتند را میتوان در این موارد خلاصه کرد:
1- انگلیسیها از انتشار اندیشههای انقلابی کمونیستهای روسیه در ایران و به خطر افتادن منافعشان بیم داشتند.
2- بعد از اکتشاف نفت و پی بردن به اهمیت آن در مبادلات جهانی، انگلستان سرمایهگذاری و طمعورزی وسیعی در بخشهای جنوبی کشورمان انجام داده بود.
3- ایران در مسیر ارتباطی هندوستان و اروپا قرار داشت و انگلستان میتوانست با هزینه کمتری بین این دو منطقه کالا جابهجا کند.
4- بعد از انقلاب صنعتی، کشورهای اروپایی به تولید انبوه کالا دست زدند و ایران همواره یکی از بازارهای مورد توجه انگلستان بود. با رشد صنایع محصولات جدیدتری عرضه میشد که برای استفاده از آنها احتیاج به زیر ساختهای مناسب بود.
5- قیامهای مستقل مردمی (مانند قیام میرزا کوچک خان و قیام شیخ محمد خیابانی) و ترس از پیروز شدن انقلابیون از نگرانیهای نیروهای انگلیسی در ایران بود.
6- هزینههایی که انگلستان برای حضور نیروهایش در ایران و نقاط دیگر جهان متحمل میشد بسیار بالا بود و ترجیح میداد از نظامیان دست نشانده با هزینه کمتر استفاده کند.
7- انگلستان برای تغییرات مورد نظرش نمیتوانست روی حکومت قاجار حساب کند، چون بیکفایتی و فساد آنها به حدی باعث نفرت مردم از آنها شده بود که هیچگونه همراهی با این سلسله نمیکردند.
8- بینتیجه ماندن قرارداد 1919 این نکته را به انگلیسیها یادآور شد که آگاهی مردم به خصوص بعد از ماجرای مشروطه بالا رفته و نمیتواند مانند هندوستان، ایران را به خاک بریتانیا اضافه کند. در نتیجه مأموران انگلستان در ایران تصمیم گرفتند تا شخص مورد اعتماد خود را به حکومت رسانند تا از طریق او بتوانند بهصورت غیر مستقیم اهداف خود را در ایران پیاده کنند.
کودتای 1299
دولت انگلستان برای دستیابی به اهداف خود، درصدد تغییر حکومت ایران برآمد؛ به این منظور، برنامهٔ کودتا طرحریزی و اجرای آن به سفارت انگلیس و نیروهای انگلیسی مستقر در ایران واگذار شد. آیرونساید، فرمانده نظامی نیروهای انگلیسی در ایران، به جستوجو در میان نیروهای قزاق پرداخت و به کمک سید ضیاءالدین طباطبایی که از سیاستمداران وابسته به انگلستان بود، یکی از فرماندهان نظامی به نام رضاخان را که فردی بیسواد و البته مستبد بود، برای این منظور، مناسب تشخیص داد. آیرونساید در قزوین با رضاخان ملاقات کرد و با توجه به اطلاعاتی که سیدضیاءالدین دربارهٔ او جمعآوری کرده بود، توانست وی را با اهداف خود هماهنگ کند. آیرونساید بعد از آماده کردن رضاخان برای انجام کودتا، به تهران آمد و به احمدشاه چنین القا کرد که حرکت نظامی رضاخان به سوی تهران برای حفظ کشور و سلطنت ضروری است.
با آماده شدن شرایط، قوای قزاق در بامداد روز سوم اسفند 1299 وارد تهران شدند و بیآنکه با مقاومت جدی روبرو شوند، نقاط حساس پایتخت را تسخیر کردند. در پی این حادثه، شاه تحت فشار انگلیسیها به ناچار سیدضیاءالدین طباطبایی را به نخستوزیری منصوب کرد. رضاخان نیز به عنوان فرمانده ارتش، لقب «سردار سپه» گرفت. به فاصلهٔ کوتاهی، سیدضیاء استعفا کرد و به اروپا رفت؛ اما رضاخان (مهرۀ نظامی کودتا) در مقام وزیر جنگ روزبهروز بر قدرت و نفوذ خود افزود.
رضاخان از نخستوزیری تا پادشاهی
رضاخان در سمت وزارت جنگ از سال 1300 تا 1302ش، با دسیسهچینی و حمایت انگلستان، موقعیت خود را تثبیت کرد. سرانجام، شاه قاجار و مجلس بهناچار به نخستوزیری او رضایت دادند. احمدشاه بلافاصله به سفر اروپا رفت و رضاخان با استفاده از این فرصت، اوضاع و شرایط داخلی را برای برداشتن قدم نهایی ـ یعنی رسیدن به سلطنت ـ آماده کرد.
رضاخان در غیاب شاه، روز به روز موقعیت خود را بیشتر تحکیم میکرد و در عین حال، میکوشید تا با تبلیغاتی گسترده علیه احمدشاه، او را نسبت به سرنوشت مملکت بیاعتنا نشان دهد. احمد شاه پس از مدتی، تصمیم به بازگشت به ایران و حفظ سلطنت گرفت. انگلیسیها وقتی که از تصمیم شاه برای عزیمت به ایران مطلع شدند، نزد او رفتند و ضمن مبالغهگویی در اوضاع آشفتهٔ ایران، صلاح او را در این دانستند که مدتی از رفتن به ایران چشم بپوشد تا رضاخان بتواند امنیت لازم را برای حضورش در کشور فراهم آورد.
پس از سرکوبی شورش خزعل و بعضی شورشهای پراکندهٔ دیگر، با توجه به امنیتی که رضاخان بهوجود آورده بود، محبوبیت او افزایش یافت؛ در همین حال، در اثر تبلیغات طرفداران رضاخان، بدبینی مردم نسبت به احمدشاه و گرایش به رضاخان نیز بیشتر شد.
بحث و گفتوگو (صفحهٔ 107 کتاب درسی)
با توجه به آنچه در درسهای قبل آموختید، دربارۀ تأثیر شرایط اجتماعی بر به قدرت رسیدن رضاخان گفتوگو کنید.
به سلطنت رسیدن رضاخان
پس از آنکه عمال انگلیس اذهان عموم مردم را به سود رضاخان آماده کردند، سرانجام در سال 1304 ش، ماده واحدهای بهصورت طرح در مجلس شورای ملی مطرح شد که در آن، خلع قاجاریه از سلطنت و سپردن حکومت موقت به رضاخان خواسته شده بود. در این ماده واحده، پیشبینی شده بود که پس از خلع قاجاریه، مجلس مؤسسان برای تغییر چند ماده از قانون اساسی تشکیل خواهد شد و تکلیف قطعی سلطنت را تعیین خواهد کرد. جز چهار تن از نمایندگان مجلس -از جمله آیتالله مدرس و دکتر مصدق- سایر نمایندگان به این طرح رأی مثبت دادند. بدین ترتیب سرنوشت نهضت مشروطه، سلطنت مطلقه مستبدتر از استبداد شاهان قاجاری شد و شاید متفکران فقیهی چون آیتالله سید کاظم یزدی و شیخ فضلالله نوری چنین سرنوشتی را در خشتخام مشروطه میدیدند.
با حمایت همه جانبهای که از سوی دولتهای بزرگ خارجی به عمل آمد، انتخابات مجلس فرمایشی مؤسسان برگزار شد. در آذر سال 1304 مجلس مؤسسان با نطق رضاخان افتتاح شد و پس از شش روز بحث و گفتوگو، رضاخان را به پادشاهی ایران انتخاب و سلطنت را در خانوادهٔ او موروثی اعلام کرد.
ماهیت برخی از اصلاحات و اقدامات رضاشاه
آغاز سلطنت پهلوی، در واقع فصل جدیدی از تاریخ ایران است که همزمان با آن، دورۀ نوینی از غارت کشور ما بهدست بیگانگان آغاز میشود که به «استعمار نو» شهرت دارد. در استعمار نو، ارتش و تجهیزات نظامی دشمن دیده نمیشود بلکه مسئولانی که زمام امر را در دست دارند وابسته به قدرتهای مستکبر بوده و اقتصاد و فرهنگ جامعه را به گونهای معماری میکنند که منافع و خواست استعمارگران را تأمین کند.
رضاشاه پس از رسیدن به سلطنت در زمینههای داخلی و خارجی به اقداماتی دست زد. این اقدامات عبارت بودند از:
1- بازگشت به حکومت استبدادی
وی از همان ابتدای کار، به حذف شخصیتهای آزادیخواه، مستقل و مخالف با نفوذ بیگانگان اقدام کرد و شیوهٔ حکومت استبدادی و رأی فردی را پیش گرفت. او به مجلس قانونگذاری و قانون اهمیت نمیداد.
2- ایجاد ارتش منظم
بهوجود آوردن ارتش منظم در ایران از جمله برنامههای اساسی انگلیسیها بود. این ارتش ضمن اینکه تمرکز قدرت سیاسی را در کشور ممکن میساخت، قیامهای مردمی را سرکوب میکرد و در مواقع ضروری، به عنوان تأمین کنندهٔ اهداف نظامی انگلستان مورد استفاده قرار میگرفت رضاشاه نیروهای سهگانهٔ ارتش را با هدایت انگلیسیها بهوجود آورد. به نو کردن ارتش پرداخت و در سال 1304 ش، قانون نظام وظیفه عمومی را به تصویب رساند.
3- احداث خط آهن سراسری
از جمله اقدامات رضاشاه، احداث راه آهنی بود که بندر ترکمن را به بندر شاهپور متصل میکرد. احداث این راه با تبلیغات فراوان انجام گرفت و در واقع، هدف آن ایجاد راهی سراسری برای انتقال سریع نیروهای انگلیسی از جنوب به شمال بود. در صورت پیشروی روسها، انگلیسیها با استفاده از این راه میتوانستند نیروهای خود را به سرعت به شمال بفرستند و مانع نفوذ آنها به هندوستان شوند. در جنگ جهانی دوم همین راه به مهمترین عامل ارتباطی نیروهای متفقین مبدل شد.
4- یک شکل کردن لباسها و کشف حجاب
رضاشاه به نام تمدن و تجدد و مبارزه با کهنهپرستی به یک شکل کردن لباسها و نیز برداشتن حجاب بانوان اقدام کرد. حکومت پهلوی و روشنفکران غربگرا گمان میکردند که راهترقی و پیشرفت با نابودی دین و سُنن اصیل ایرانی هموار میشود؛ اما مردم مسلمان ایران در برابر این اقدامات دست به مقاومت زدند که از آن جمله باید از قیام مردم مسلمان مشهد در مسجد گوهرشاد نام برد که در جریان آن، عدهٔ زیادی کشته و مجروح شدند.
رضاشاه که تصور میکرد مهمترین راه پیشرفت و توسعهٔ کشور تقلید از غرب و اشاعهٔ فرهنگ غربی است، پس از مسافرت به ترکیه و آشنایی با آتاتورک، رئیس جمهور آن کشور، به تقلید از او به مبارزه با همۀ سنتهای اسلامی پرداخت. او در این راه حتی مأموران مخصوصی در کوچه و خیابان شهر گماشت که وظیفه داشتند به زور چادر را از سر زنان بکشند. رضاشاه برای تضعیف روحانیت، دستور داد که روحانیون نیز لباسهای مخصوص خود را کنار بگذارند. به دستور وی، دفترخانههای شرعی تعطیل شدند و دخالت روحانیون در مسائل اجتماعی اکیداً ممنوع اعلام شد. عزاداری سیدالشهدا قدغن شد و از انجام پذیرفتن بسیاری از آداب مذهبی به شدت جلوگیری به عمل آمد. سرکوب خشن رضاخان و برخورد اهانتآمیز او با ایمان و احساس عمیق دینی مردم ایران، پایههای سلطنتش را بیش از پیش سست کرد.
شهادت مدرّس
مدرس، روحانی مبارز و خستگیناپذیری که آرزویش نجات ایران از چنگال استبداد و استعمار بود، در دوران نخستوزیری رضاخان و پس از به سلطنت رسیدن او، یگانه دشمن سرسخت و جدی وی بهشمار میرفت.
وجود مدرس در تهران خطری جدی برای ادامهٔ حکومت رضاشاه به حساب میآمد. از سوی دیگر، رضاشاه میدانست که نمیتواند مدرس را مانند دیگر مخالفان بدون توجه به عکسالعمل مردم به راحتی از بین ببرد؛ از اینرو، درصدد برآمد که ابتدا او را تبعید کند و پس از آنکه قدرت خویش را تثبیت کرد، به قتل وی اقدام کند؛ به این ترتیب، در مهرماه 1307 مأموران شهربانی به منزل این روحانی والامقام هجوم بردند و او را به خواف تبعید کردند. مدرس سالها در خواف زندانی بود. سرانجام پس از فراهم شدن زمینه، وی را از خواف به کاشمر بردند و پس از مدت کوتاهی، در 10 آذر 1316 او را در همان جا مسموم کردند و به شهادت رساندند.
پرسشهای نمونه (صفحهٔ 109 کتاب درسی)
1- اقدامات فرهنگی رضاشاه و پیامد آنها را توضیح دهید.
2- رضاشاه برای حذف احمدشاه از صحنهٔ سیاسی ایران چه کرد؟
3- مجلس مؤسسان تکلیف قطعی سلطنت قاجار را چگونه مشخص کرد؟
